تبلیغات
شکارچی - امان از شیکم

باسلام خدمت دوستان اگه اجازه بدین میخوام

 

ماجرای شام

 

 خوردن تو یکی از روستاهای

 

کرمانشاه را بگم

چندی پیش در یکی از روستاهای کرمانشاه مراسمی بود  و من هم از طرف سازمانی دعوت بودم .اونجا تاحالا ایقدر جمعییت به خودش ندیده بود .  خیلی تحویل میگرفتند .موقع شام سفرها را پهن کردند و مشغول اوردن غذا شدند که یه سفره را جا انداختند .چنتا از مردم روستا که سر اون سفره بودند شروع به فحاشی به مسئول غذا کردند .چشمتون روز بد نبینه دعوا شروع شد .چاقو سنگ چوب اونایی هم که زورشون نمیرسید فحش و نا سزا .وقتی برگشتیم یکی از دوستای شهرستانی ما گفت   خوبه غذا استانبلی بود   اگه کباب بود  الان چنتا کشته داده بودیم. 


برچسب ها: تجربه،  

تاریخ : سه شنبه 27 بهمن 1388 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب